خرید بک لینک
این شهر چگونه تو را بلعید که هیـچ ردی از تو پیـــــدا نیست؟ بعد از تو دیگر در این شهرهیـچ مرغ عشقــــی آواز نخواند! و هیـچ پرنده ای از کـــــــــــــوچ باز نگشت!راستی نشــانی ِعشـق را هنوز یادت هست؟عبــــور ِبی مهابای جنــون؟گذرگاه ِقدیمــــــــی ِ قصـه های خوب؟کاش بدانی حوض فیروزه ای ِزندگی تبسمت را کم دارد!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:45

روز تولدم میخوام ، یه دسته گل هدیه کنمسـر مــــزار آرزوم ، یه عالمه گریه کنم میخوام که دنیــا رو واسه تولدم خبر کنمفکر نکنی من میتونم،در روز جاریو بی تو سر کنموقتی همه بهم میگن ، که شمعو خاموش بکنمتو رو خدا ازم نخواه، تو رو فراموش بکنممیخوام که دست تو واسم کیک تولـــد ببُرهگریه امونم نمیده ، ببین چقــدر دلم پرهمیگن تو این روز قشنگ، باید یه آرزو کنمتموم گلهامو میخوام ، دوباره نذر او کنمنگید به من مبـــارکه ، تولـدم بدون اونبه جای این هدیه ها، بهش بگید پیشم بمونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:45

امـــــــروز بی تو بودن را تجربه می کنممن تنـــــــــــــها عابر جاده خستگی ام و تو غافــــل از حال دلم سـروده هایت رابه بــــــــــــــــــاران هدیه میــدهیبی تو بــودن سخـت است ، خیلــــــی سخـتولی برای آرامشـت میـــروم تا بزرگتر شوممیدانم سـاز دل تو برای من کــوک نمی شودخیــالی نیست! تو بنواز برای بهتـــرین هامن از دور تشـــــــــــــــویقت می کنـم!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:45

نگاه ميكنــی ، قلب من می زنهالان چند وقتــــه كه بی تابته جهانم تو چشمـــــات خلاصه شدهزمان توی چشمـــــای تو ثابتهمن از خاطرات تو زخمــــی شدمتوی سرزميــــــن دلم جنگ بودتو چيزی نگفتــــی ولی باز همدلم واســــه مرز تنت تنگ بودبذار از تب لحظــه هات رد بشمميخوام با تو دنيامو پيدا كنميه فرصت بده تا توی اين سكـوتخـــودم رو توی قلب تو جا كنمدارم بغضمو تو گلــوم می خورمتا شايد با دردای تو سيــر شمجوونيم داره پای تو ميگـــذرهميخوام پای اين عاشقـی پير شمازم خواستـــی حرف دلم رو بگميه شاخه گل سرخ تقـــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:45

نوشتـه یا ننوشتـه ، غزل نمـــای توأمبمـــــــانی و بروی باز هم برای توأم کمی کنـــار بیا با منی که از ته قلبهمیشــــــــه رام نگاه پر ادعای توأمچه در خیال و چه خواب و میان خاطره هابه هر بهــــانه به دنبال رد پای توأمبیا و هق هق من را شبی تمـــــاشا کنکه انعکاس غریبانه ی صـــــــدای توأمدلم گرفتـــــه و بغضم نمی شـود آرامچقدر عاشـق گریه به شــــانه های توأمبه جز تو با همه دنیـــا غریبگی کردمچرا تو منکر آنی که آشنــــــای توأم؟بیا و کار دلم را به ناکجا نکشــــانکه مشتری شده ام باز و در فضــای توأادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:45

این شعـرها دیگر برای هیچ‌کس نیستنه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست آن‌قدر تنــــهایم که حتی دردهایمدیگر شبیــــه دردهای هیچ‌کس نیستحتی نفــــس‌های مرا از من گرفتندمن مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیستدنیــای مرموزی‌ست ما باید بدانیمکه هیچ‌کس اینجـا برای هیچ‌کس نیستباید خدا هم با خودش روراست باشدوقتی که میـداند خدای هیچ‌کس نیستمن می‌روم هر چند میـدانم که دیگرپشت سرم حتی دعــــای هیچ‌کس نیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 15:45

نگاه ميكنــی ، قلب من می زنه الان چند وقتــــه كه بی تابته جهانم تو چشمـــــات خلاصه شده زمان توی چشمـــــای تو ثابته من از خاطرات تو زخمــــی شدم توی سرزميــــــن دلم جنگ بود تو چيزی نگفتــــی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 11:26

این شعـرها دیگر برای هیچکس نیست نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست آنقدر تنــــهایم که حتی دردهایم دیگر شبیــــه دردهای هیچکس نیست حتی نفــــسهای مرا از من گرفتند من مردهام در من هوای هیچکس نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 11:26

جلو نرو که به پایان نمی رسد این راه! کدام خاطـره مانده ست؟! برنگرد عقب! چقدر قــرص مسکّن؟! چقدر مُهـــر سکوت؟! رسیده درد به عمقِ ، به عمقِ عمقِ عصب! کدام آتش عاشــــــق به روح من پیچید؟ که ســوخت پیرهن خواب های من از تب! ♥ چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۱ ساعت 4:30 توسط αѕмιηєנادامه مطلب

برچسب: عاشق, نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:15

میخـواهم باشم نه در یک قدمـــى ات نه حتى در همســــــایگى ات مى خواهم مثل یک حس خوب باشم در قلبت کنــــار همه ابدیت ـهایت میخــــــــــواهم در ذهنت باشم کنار خاطره هایى که هیچوقت فراموش نمى کنى کنار همه شب ـهایى که تا صبح بیدارى میـــــخواهم گوشه ذهنت باشم همان گوشه اى که خاک مى خورد،اما هست مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

نسیمـی موهــــایم را آشفت

خیالم پریشـان شد ، نکند باد تو را ببرد !

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

آرام میشوی بعضـــی وقت ها وابستگیها را کنار بگذاری و یک دل سیر بخوابی از تو همان هيچ كه به من رسيده است به جــان تو از تمــــــام هستى عالم دلم به همين هيـــــــــــــــــچ خوش است! ♥ شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۷ ساعت 4:4 توسط αѕмιηєנادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

چایی مینوشیـــــدم و یادش افتادم ، یکباره دلتنــگش شدم بغض کردم و اشک در چشمــــــــــانم حلقه زد همه با تعجب نگــــــــــاهم کردند لبخنــد تلخی زدم و گفتم: چقـدر داغ بود! ♥ دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۹ ساعت 0:0 توسط αѕмιηєנادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

این شهر چگونه تو را بلعید که هیـچ ردی از تو پیـــــدا نیست؟ بعد از تو دیگر در این شهر هیـچ مرغ عشقــــی آواز نخواند! و هیـچ پرنده ای از کـــــــــــــوچ باز نگشت! راستی نشــانی ِعشـق را هنوز یادت هست؟ عبــــور ِبی مهابای جنــون؟ گذرگاه ِقدیمــــــــی ِ قصـه های خوب؟ کاش بدانی حوض فیروزه ای ِزندگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

گفتم: با این همه شعری که از بری به سرزمینی می مانی که مردمانش همه شاعرند! گفتی: به هر مردی که لبخنـد می زنی چند تن از شاعرانم کشته می شوند و شبیه می شـوم به کشـوری در آستانه ی فروپاشی! تو اما عاشـق لبخندی و این غم انگیز است که نمیدانی با هر تبسمت باید خون شعری را گردن بگیری! ♥ چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:22

صفحه بندی